خبرگزاری حوزه | در عملیاتهای اخیر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، یک واقعیت غیرقابل انکار به اثبات رسید: بازدارندگی موشکی و پهپادی کشور، در تراز بالا ترین استانداردهای نظامی جهان قرار دارد. موشکهای فراصوت، پهپادهای انتحاری و راهبردهای نوین رزمی، از لایههای دفاعی پیشرفتهٔ دشمن عبور کردند و اهداف راهبردی را با دقتی کم نظیر مورد اصابت قرار دادند. گزارشهای رسمی ستاد کل نیروهای مسلح و اظهارات فرماندهان ارشد، بارها بر این پیروزی انکارناپذیر تأکید کردهاند. با این حال، آنچه این دستاورد بزرگ را از تبدیل شدن به یک پیروزی همه جانبه باز داشته، نه ضعف در میدان، که شکاف معناداری میان کنش نظامی و کنش رسانهای کشور است.
جمهوری اسلامی ایران در میدان نبرد، یک قدرت تهاجمی شکست ناپذیر عمل کرد، اما در جبههٔ رسانه، همچنان در لاک دفاع روانی باقی ماند. در حالی که مثلا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با هر توییت، خطدهیِ رسانهایِ جدیدی را به جریانهای خبریِ جهان القا میکرد و سعی داشت با تغییرِ لحظهایِ روایتها، ابتکار عمل روانی را در دست بگیرد، جبههٔ رسانهای کشور در برخی از حوزههای کلیدی جنگ روانی، نتوانست همپای این پیشرفت، روایت پیروزی را به افکار عمومی جهان برساند. این شکاف، بزرگترین نقطهٔ آسیبپذیری راهبرد رسانهای ایران در برابر آمریکاست.
نکتهٔ تأمل برانگیز آنکه، این به معنای شکست مطلق رسانهای نیست. در برخی محورها، عملکرد ایران قابل تحسین بوده است. انتشار بیانیههای به موقع ستاد کل در ساعات ابتدایی عملیات، ابتکار عمل خبری را تا چند ساعت در دست ایران نگه داشت. پوشش زنده و ویژهٔ شبکههای تلویزیونی داخلی از ابعاد فنی حملات و تحلیل شکست سامانههای پیشرفته نشان از ظرفیت بالای رسانهای کشور دارد. همچنین، واکنشهای قاطع و بازدارندهٔ مقامات ارشد، در قالب هشدارهای راهبردی، به صورت گسترده در رسانههای جهان بازتاب یافت و استفاده از دیپلماسی عمومی از طریق نامهنگاریهای رسمی به نهادهای بینالمللی، بخشی از روایت حقانیت ایران را به محافل حقوقی جهان منتقل کرد. اینها نشان میدهد که ساختار رسانهای ایران، ظرفیت مدیریت بحرانهای امنیتی را دارد و در برخی محورها، عملکردی در خور تحسین ثبت کرده است.
اما در مقابل، بررسی بازههای پس از هر عملیات، نشان دهندهٔ گسلهای جدی در راهبرد رسانهای کشور است که نیازمند بازنگری اساسی است. اولین و مهمترین این گسلها، تأخیر راهبردی در روایتسازی نخستین است. در چندین مورد، فاصلهٔ زمانی میان اجرای عملیات و انتشار روایت رسمی ایران، آنقدر طولانی بود که شبکههای غربی، پیش از تهران، دست به قابسازی اولیه از رویداد زدند. این تأخیر، به معنای واگذاری ابتکار عمل به دشمن است و باعث میشود روایت ایران، همواره در مقام تکذیب روایت دشمن قرار گیرد، نه معماری روایت پیروزی.
ترامپ در این فاصلههای زمانیِ طلایی، با انتشارِ توییتهایِ حسابشده، روایتِ «ناکارآمدیِ حملات ایران» و «تلفاتِ ناچیز» را در فضای مجازیِ جهانی تثبیت میکرد و عملاً پیش از آنکه روایتِ رسمیِ ایران به مخاطب برسد، ذهنِ افکار عمومی را با روایتِ خودش قاببندی میکرد. این دقیقاً همان نقطهای است که ایران در آن، تا حدودی جنگ روانی را به دشمن واگذار کرده است؛ چراکه در جنگِ شناختیِ امروز، هر ثانیهٔ تأخیر، به معنایِ از دست دادنِ یک لایه از ذهنِ مخاطب است.
دومین گسل، ناهماهنگی گفتاری نهادهای مختلف است. تناقض گاه و بیگاه اظهارات مقامات نظامی، سیاسی و دیپلماتیک در خصوص نتیجهٔ حملات یا سرنوشت مذاکرات احتمالی، باعث شده است روایت واحد و منسجمی از پیروزی به افکار عمومی جهان ارائه نشود. رسانههای آمریکایی، به خوبی از این ناهماهنگی بهره بردند و آن را به عنوان دلیلی بر نبود استراتژی واحد در ساختار تصمیمگیری ایران تفسیر کردند. ترامپ نیز با توییتهایِ چندلایهٔ خود، که گاه تهدیدآمیز و گاه صلحآمیز بود، همین ناهماهنگی را در افکار عمومیِ جهانِ نیز دامن میزد.
سومین ضعف جدی، غفلت از جنگ تصویری تهاجمی است. مثلا در شرایطی که آمریکا با انتشار تصاویر ماهوارهای گزینشی و تحلیلهای فنی جهتدار، تلاش میکند شکست حملات ایران یا کمبود تلفات جدی را القا کند، جبههٔ رسانهای ایران، کمتر از ظرفیت تصاویر میدانی، فیلمهای اصابت دقیق و مستندات فنی برای خنثیسازی روایت دشمن بهره برده است. این در حالی است که مستندات موجود، نشان از دقت بالای حملات دارد و میتوانست به راحتی روایت دشمن را نقش بر آب کند. ترامپ با بهرهگیری از همین خلأ تصویری، با انتشارِ توییتهایی حاویِ تصاویرِ ماهوارهایِ غیرمستند، سعی میکرد «شکستِ حملات» را به عنوانِ یک واقعیتِ قطعی به جهان و حتی افکار عمومیِ داخلِ ایران القا کند.
چهارمین آسیب، ضعف در مخاطبشناسی داخلی، منطقهای و بینالمللی است. پیامهای رسانهای ایران، اغلب در چارچوب گفتمان داخلی طراحی میشوند و کمتر به زبان مشترک داخلی و منطقهای یا دغدغههای افکار عمومی جهان ترجمه میشوند. این مسئله، باعث میشود که پیروزی نظامی، در سطح راهبردی جهانی و به ویژه در میان مردم داخل ایران و ملتهای منطقه، بازتاب متناسبی پیدا نکند و روایت دشمن، با خلأ رسانهای ایران، فضای ادراکی منطقه را پر کند. مثلا توییت های ترامپ، دقیقاً همین خلأ را پر میکرد و با زبانی ساده و تکراری، پیامهایِ جنگِ روانیِ خود را به گوشِ مخاطبِ میرساند. اما برای خروج از این وضعیت، راهکارهایی وجود دارد که در بخش سوم میخوانید
برای خروج از این وضعیت، چند راهکار اساسی پیشنهاد میشود. نخست، ایجاد اتاق عملیات مشترک رسانهای با حضور نمایندگان سپاه، ارتش، وزارت خارجه، صداوسیما و قوهٔ قضائیه، دولت، مجلس و ... برای تصمیمگیری لحظهای، یکپارچه و سریع در بحرانها. دوم، پیش تولید روایتهای جایگزین برای سناریوهای مختلف نظامی، تا در دقایق ابتدایی، بدون فوت وقت، در اختیار رسانههای داخلی و خارجی قرار گیرد. سوم، تقویت جنگ تصویری تهاجمی با استفاده از تصاویر ماهوارهای مقایسهای پیش و پس از حمله، فیلمهای اصابت دقیق، و مستندات فنی قابل راستیآزمایی برای خنثیسازی روایتهای دروغین دشمن. چهارم، تغییر گفتمان از تهدید به معماری امنیتی جدید، به گونهای که روایتها به جای انفعال، ماهیتی تهاجمی، اقناعکننده و مبتنی بر منافع مشترک منطقهای داشته باشند. و پنجم، آموزش سخنگویان رسمی در حوزهٔ جنگ شناختی، روایتپردازی حرفهای و مدیریت بحران رسانهای، تا از تناقضگویی و واکنشهای دیرهنگام جلوگیری شود. در این میان، نباید از قدرتِ توییتر و شبکههای اجتماعیِ مشابه، بهعنوانِ میدانِ نبردِ روانیِ جدید غافل شد؛ همان ابزاری که ترامپ با تسلط بر آن، توانست روایتِ خود را بدونِ فیلترِ رسانههایِ سنتی، به مخاطبِ نهایی برساند و ایران نیز باید با بهرهگیری از همین ابزارها، خلأِ سرعت و یکپارچگی را جبران کند.
پیروزی میدانی ایران، یک واقعیت غیرقابل انکار است. موشکها، پهپادها و راهبردهای نظامی کشور، بار دیگر ثابت کردهاند که در بالا ترین سطح بازدارندگی و قدرت آفندی قرار دارند و هرگونه تهدید خارجی را با پاسخی کوبنده و دقیق مواجه خواهند کرد. اما دشمن، جنگ را تنها در میدان آتش نمیبیند؛ او میدان ادراک و جبههٔ روایتها را نیز به عنوان صحنهٔ نبرد تعریف کرده است. ترامپ با هر توییت، یک سنگرِ روانیِ جدید در این میدان ایجاد میکرد و ایران در برخی محورها، عملکردی درخشان و در برخی دیگر، عملکردی نیازمند بازنگری اساسی داشته است. موفقیت پایدار و همه جانبه، زمانی حاصل میشود که موشک روایت نیز همپای موشک بالستیک، از لایههای دفاعی رسانهای دشمن عبور کند و تصویر واقعی اقتدار ایران، بدون تحریف و تأخیر، به افکار عمومی جهان منعکس شود. تحقق این مهم، نیازمند تحول در ساختار، راهبرد و رویکرد رسانهای کشور در مواجهه با جنگ شناختی تمام عیار دشمن است.
یوسف زارعپور










نظر شما